Friday, April 08, 2005

weblog

تو شكستي من را اما نمي‌خواهم تو بشكني نمي‌خواهم تو بشكني
تو نموندي با من اما مي‌دوني كه بامني ، مي‌دوني تو بامني من همه نياز بودن، كنج خونه‌ي دل تو ، تو به دل جايي نداشتي عشق ما را بشنوي عزيز تو شكستي من را اما نمي‌خواهم بشكني ، نمي‌خواهم تو بشكني ديگه هرچي بود تموم شد ، عمر من اما حروم شد.اوني كه دلم نمي‌خواست ديدم عاقبت همون شد.چه دل ساده اي داشتم اونا زير پات گذاشتم من كه از عشق و محبت ديدي چيزي كم نداشتم با تو دل
خونه‌ي غم بود يه چيزي هميشه كم بوداين نبود عاقبت ما، دلمون اگه باهم بود و مال هم بود

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

دلم گرفته,
دلم عجیب گرفته است,
و هیچ چیز,
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی
اطراف نمی رهاند.
و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.
مسافر - سهراب

6:37 PM  

Post a Comment

<< Home

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin