ماهيگيري
باز هم هوا ابری شده نمی دانم این هوا به پاییز بیشتر شبیه است تا بهار، من هم بی حوصله و دلگیر نشستم تو خانه. باید بی خیال چت می شدم و با حسن می رفتم ماهیگیری . حداقل اینجوری یک هوایی هم می خوردم. این دو روز قبل که همه بعدازظهرم صرف ماهیگیری شد. خیلی جالب بود پریروز برای اولین بار رفتم ماهیگیری. هوا بارونی بود و باد تندی هم روی دریاچه می آمد ولی خوب ما با اصرار حسن رفتیم ماهیگیری. قلابی هم که تازه خریده بودم آورده بودم. من که امیدی به گرفتن ماهی نداشتم و همینجوری بیشتر برای قایق سواری آمده بودم. ولی خوب بعد از یک خورده قایق سواری قلاب هم انداختیم. همینجوری که داشتم با حسن و امیر صحبت می کردم دیدم قلابم سفت شده. اول خیال کردم مال حرکت قایق است و داشتم نخ را جمع می کردم ولی دیدم نه بابا این سفتر از آن است که مال قایق باشد. کلی ذوق کرده بودیم و سریع قلاب را جمع کردم. نزدیکهای قایق ماهی را دیدم. عجب ماهیی بود . حداقل 8 تا 9کیلو بود و طولش هم به نیم متر می رسید. ولی خوب تا نزدیک قایق که آوردیم نخ قلاب پاره شد. وای که سه تایی چه آهی کشیدیم. ماهی که هیچی قلاب را هم از دست دادیم. فرداش رفتیم شهر و کلی وسایلمان را تکمیل کردیم به این امید که دیگه این دفعه کلی ماهی می گیریم. ولی خوب دیگه این دفعه ماهی ها زرنگتر از ما شده بودند.این هم خاطره من از اولین تجربه ماهیگیری ام

1 Comments:
ِDear Mehrdad,
This is the first time I come across your weblog. I found it nice and lovely.
Waiting to hear your new stories.
hassan
Post a Comment
<< Home