Saturday, November 26, 2005

بالاخره برف




بعد از يک چند وقتی که از برف قبلی گذشته ديشب يک برف حسابی سنگين آمد صبح همه جا سفيد سفيد شده بود. بنده خدا ها کارگر های شهرداری مجبور شدند امروز صبح با اينکه آخر هفته بود زودتر هم بياند سر کار
البته برف اطراف ساختمانهای ما که با يک شرکت نيمه دولتی است می ماند تا دوشنبه. شانس آورديم که باران نيامد چرا که اگريک موقعی آخر هفته برف يا بارندگی بشود و شب هم اينقدر سرد بشود که يخ بزند اين قدر راههای اطراف خونه لغزنده می شود که واقعاً ترجيح می دهی تمام آخر هفته را مانند زندانی ها تو خانه بمانی و بيرون نروی
خوب ديگر اين هم از معايب تعطيل کردن کامل آخر هفته است. بعضی موقعها می بينی از لحاظ معطل شدن و وقفه کاری هيچ تفاوتی با ايران نيست

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, November 21, 2005


baba va maman noel !!! Posted by Picasa

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ويروس



دوباره کامپيوتر من ديروز خراب شد يعنی که کارت شبکه اش دوباره قطع شد و درست مثل دفعه قبل يک شنبه عصر. امروز عصر تونستم با کمک يکی از بچه ها درستش کنم. بعد از کلی کلنجار رفتن با کابل شبکه و نصب مجدد کارت شبکه و حتی اجرای لينوکس و بالا آمدن با آن بالاخره کاشف به عمل آمد که مشکل از ويندوز است. مثل اينکه يک ويروسی روی يک جايي جا خوش کرده و هر چند وقت يکبار فعال می شد و تاثيرش هم تنها روی اتصال به اينترنت است. واقعاً جالب بود برای من . به هر حال گوش ويروسها کر من الان کامپيوترم دارد کار می کند. واقعاً بدون کامپيوتر اينجا زندگی خيلی سخت می شود بد جوری بهش عادت کرده ام

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Wednesday, November 16, 2005

يک بعدازظهر ايرانی





بالاخره قرعه به نام ما ايرانيها افتاد. قرار شده که دو هفته ديگر يک برنامه برای آشنايي بچه ها با فرهنگ ايران و ايرانی جماعت داشته باشيم
تو جلسه هماهنگی که با بقيه بچه های ايرانی داشتيم يک چيز خيلی جالب بود. اينکه ما فقط 5 دقيقه در مورد فرهنگ و مطالبی که می خواستيم بگيم صحبت کرديم و حدود 2 ساعت در مورد غذايي که بايد درست کنيم. چه تناسب جالبی!!! فکر کنم در عمل تو ايران هم اکثراً اينجوری عمل می کنند يعنی بيشتر به حاشيه ها می پردازند تا خود کار
به هر حال قرار شده که ما يک مقداری در مورد تاريخ، موقعيت جغرافيايي و اقوام ومراسم های ملی صحبت کنيم . بعد هم يک برنامه مسابقه داشته باشيم و بعد هم البته پذيرايي
اگر پيشنهادی داريد حتماً بگيد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, November 07, 2005

آشوب



اين چند روزه همه نگاهها به فرانسه و آشوبهای خيابانی آن جلب شده است. دلايل مختلفی برای اين آشوبها بيان شده است ولی شايد همه شان در اينکه شورشها نتيجه تبعيض می باشد متفق نظر باشند. تبعيض چيزی است که به سادگی در اروپای مدرن و دمکرات ديده می شود. مو سياه - عرب و اين اواخر مسلمان لفظ هايي است که اروپايي ها مدرن برای جدا کردن مهاجران به کار می برند. درست است که از نظر قوانين وقتی شما شهروند يک کشور اروپايي می شويد از حقوق مساوی با بقيه برخوردار می شويد ولی در واقع يک قانون نانوشته برای ممانعت در برابر پذيرش شما در جامعه وجود دارد. و اين شکلی فرد به صورت منزوی از جامعه در می آيد. فرد به دليل عدم پذيرش در جامعه يک جور حالت سرخوردگی و احساس حقارت و حتی نفرت نسبت به جامعه پيدا می کند. يک چنين فردی چون خودش را متعلق به اين جامعه نمی داند و از طرف اين جامعه منزوی شده است آماده هر کاری برای انتقام گيری از اين جامعه است. و اين يعنی خطر
يک نمونه ای که من خودم شاهدش بودم. دوستی داشتيم اينجا که سودانی الاصل بود . حدود 10 سال پيش آمده بود فنلاند و در کشتی سازی کار کرده بود. اين دوست ما از دانشگاه خارطوم ليسانس گرفته بود. بعد از يک مدتی تصميم گرفته بود که ادامه تحصيل بدهد و مدرک فوق ليسانس بگيرد. وقتی که مدارکش را آورده بود اصلاً واحدهايش را نپذيرفته بودند. در حاليکه دانشکاه خارطوم يکی از دانشگاههای خوب شمال آفريقا است. به هرحال مجبور شد که از اول شروع کند. بعد از اتمام درسش با اينکه ديگر شهروند فنلاند شده بود باز هم حدود يک سال دنبال کار می گشت در حاليکه همدوره ای هايش در همون موقع فارغ التحصيلی کار پيدا کرده بودند. اين دوست من آدم باهوش و پشتکار داری بود و حتی فنلاندی هم می دانست ولی تنها به خاطر عرب بودن و خارجی بودن مجبور شد که يک سال دنبال کار بگردد. در نهايت کاری هم که بهش دادند يک کار سطح پايين بود. اين يک نمونه ای بود که من خودم شاهدش بودم . خوب در يک کشور اسکانديناوی که برابری انسانها بسيار مهم است يک همچين برخوردی شده و حالا حساب کنيد در جايي مثل فرانسه و آلمان چه برخوردی می شود

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Tuesday, November 01, 2005

ماليات




کشورهای اسکانديناوی به درصد بالای ماليات چه بر درآمد و چه بر کالا معروف هستند. تو اينجا هر چقدر حقوقت بالاتر برود بايد درصد بيشتری ماليات پرداخت کنی بعضی ها که حقوق بالايي می گيرند تا 50 درصد هم ماليات می دهند. اين ماليات صرف امور جاری همانند حقوق و مزايای کارمندان دولت و از همه مهمتر صرف سيستم رفاه اجتماعی مانند بازنشستگی، بيمه درمانی وبيمه بيکاری می شود
خوب با اين کار سطح درآمد در جامعه تقريباً يکنواخت می شود و همه تقريباً در يک سطح زندگی می کنند. اين موضوع برای اقشاری که حقوق کمی می گيرند خيلی خوب است ولی برای يک فرد با حقوق بالا يک خورده بی انصافی است. يک جورهايي به نظر من جلوی پيشرفت را می گيرد. تو هر چقدر کار کنی و جلو بری باز هم از يک مقدار معينی نمی تونی بيشتر درآمد داشته باشی. برخلاف کانادا و آمريکا . به نظر من اين تو دراز مدت باعث از دست رفتن انگيزه آدمهای خلاق و پر تلاش می شود

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin