Saturday, November 26, 2005

بالاخره برف




بعد از يک چند وقتی که از برف قبلی گذشته ديشب يک برف حسابی سنگين آمد صبح همه جا سفيد سفيد شده بود. بنده خدا ها کارگر های شهرداری مجبور شدند امروز صبح با اينکه آخر هفته بود زودتر هم بياند سر کار
البته برف اطراف ساختمانهای ما که با يک شرکت نيمه دولتی است می ماند تا دوشنبه. شانس آورديم که باران نيامد چرا که اگريک موقعی آخر هفته برف يا بارندگی بشود و شب هم اينقدر سرد بشود که يخ بزند اين قدر راههای اطراف خونه لغزنده می شود که واقعاً ترجيح می دهی تمام آخر هفته را مانند زندانی ها تو خانه بمانی و بيرون نروی
خوب ديگر اين هم از معايب تعطيل کردن کامل آخر هفته است. بعضی موقعها می بينی از لحاظ معطل شدن و وقفه کاری هيچ تفاوتی با ايران نيست

2 Comments:

Anonymous Anonymous said...

توان صبر کردن در مقابل آنچه روی می دهد
چندان که به شکوه در می آییم از سرمای درون
چون همیشه بر می بندیم دریچه ی کلبه را
"الف-بامداد

12:59 PM  
Anonymous Anonymous said...

راستی چرا گذر لحظه ها به این سستی و تلخی است ؟

1:03 PM  

Post a Comment

<< Home

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin