آقای دکتر؟؟؟
اينجا اگر پرفسور باشی وحتی رييس دانشکده فقط با اسم کوچيک صدا می شوی و همه لقبهای دکتری و پرفسوری حذف می شود هرچند موقع مکاتبات و ارتباط با خارج از دانشگاه عنوانت حتماً ذکر می شود. مثلاً استاد من نامه های خارجی را بدون عنوان پرفسور امضا نمی کند و از ماها هم می خواهد که موقع معرفی خودمان بگيم که با پرفسور.... کار می کنيم. . تو اين يکسالی که اينجا بودم به نظرم اين ايده کار کردن در محيط کار بدون اسم و لقب خيلی خوب بوده. آدم احساس راحتی می کند و بيخودی درگير لقب و عناوين دست و پاگير نمی شود. اينجوری ارتباط استاد با دانشجو هم خيلی بهتر می شود. حالا مقايسه کنيد با ايران. دانشجوی صفر کيلومتر که تازه آمده داخل دانشگاه به اسم آقای مهندس شناخته می شود. و دانشجوی صفر دکترا به اسم آقای دکتر. تو همون برخوردهای اول طرف را اينقدر باد می کنيم که اصلاً طرف ديگر خودش را هم نمی شناسد. حالا يک همچين آدمی که بيخودی باد شده خودش را يواش يواش از همه برتر می بيند و هيچی نشده می شود علامه دهر. حالا طرف مقابلش هم همين حس را دارد و خوب مسلم است که دو تا علامه هم حرف هم را قبول ندارند. و اين يک آغازی می شد برای دور شدن و قبول نداشتن هيچ کس
اين که گفتم يک چيز کلی نيست ولی خوب خيلی جاها ديده می شود. شايد بد نباشد بعضی چيزها را از اين غربيها ياد بگيريم
اين که گفتم يک چيز کلی نيست ولی خوب خيلی جاها ديده می شود. شايد بد نباشد بعضی چيزها را از اين غربيها ياد بگيريم

0 Comments:
Post a Comment
<< Home