Tuesday, April 25, 2006

یک خانه قدیمی

اینجا یکی از قدیمی ترین ساختمانهای لاپرانتا است. قدمتش به حدود 120 سال قبل می رسد و متعلق به یک خانواده قدیمی بوده که نسل به نسل به ارث رسیده بود و درنهایت توسط وارث آخر به دانشگاه اهدا شده. داخل ساختمان با اینکه نوسازی شده ولی هنوز همون حال و هوای قدیمی را دارد. خیلی شبیه آن خانه هایی است که تو فیلمهای قدیمی خارجی دیده ایم. برنامه یک بعدازظهر ایرانی و همچنین فرهنگ شبه قاره هند هم تو همینجا برگزار شده بود

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Sunday, April 23, 2006

اندر احوالات فنلاند 2

شاید بین کشورهای اسکاندیناوی فنلاند جز یکی از ناشناخته ترین کشورها برای ایرانیان باشد و شاید خیلی ها هم اصلاً نداند که این کشور کجاست. کسانی که هم سن من هستند شاید کارتون حنا دختری در مزرعه را یادشان بیاید . این یک کارتون فنلاندی بود که ماجراها ی آن در حول و حوش شهر تورکو در غرب فنلاند اتفاق می افتاد. همینجا باید بگم که حنا هم اینجا یک اسم معمول برای دخترها است. خوب در کنار کارتون کشور فنلاند مهد گوشی های تلفن همراه است و شرکت نوکیا که بزرگترین شرکت تولید کننده گوشی تلفن همراه است یک شرکت فنلاندی است. در کنار بحث تلفن همراه فنلاند به یک عنوان دیگر هم شناخته می شود. کشور هزار دریاچه. بر طبق آمار رسمی 187888 درياچه و 179584 جزيره در این کشور وجود دارد. بنابراین شاید بهتر باشد بگوییم کشور هزار هزار دریاچه

ادامه دارد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Friday, April 21, 2006

به این بزرگی؟

آدم برفی یا غول برفی؟؟؟؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Wednesday, April 19, 2006

اندر احوالات فنلاند 1

اگرسوار اتوبوس شدید و دیدید با اینکه اکثر صندلی ها تک نفره است ولی بعضی ها ایستاده اند تعجب نکنید اینجا فنلاند است
اگر تو سرمای زمستان نفر جلویی تان پول بلیت اتوبس را از قبل آماده نکرده باشد و تازه بخواهد آنرا آماده کند و راننده هم با کمال خونسردی ایستاده و آنهایی هم که بیرون اتوبوس تو سرما هستند خونسرد و بدون هیچ عجله ای ایستاده اند تعجب نکنید اینجا فنلاند است
اگر دیدید آدمی که تا دیروز حتی به انگلیسی هم نمی تونست سلام کند امروز مثل بلبل دارد حرف می زند تعجب نکنید اینجا فنلاند است امروز شنبه است و این آقا مست می باشد
اگر تو فروشگاه دارید چرخ خرید را جابجا می کنید و پشت سرتون یکی با یک صدای کلفت می گوید آنتکسی و شما از ترس می روید کنار و بعد می بینید یارو یک بچه 12 ساله است تعجب نکنید اینجا فنلاند است
اگر دیدید که یارو درجه سونا را رو 80 درجه تنظیم کرده ولی باز هم غر می زند که سرد است تعجب نکنید اینجا فنلاند است
اگر دوست فنلاندیتان گفت که امروز ها گرم است و شما رو دماسنج فقط دمای صفر را می بینید تعجب نکنید شما در فنلاند هستید
اگر دیدید که حتی تو برنجتان هم خیار سبز خام ریخته اند تعجب نکنید اینجا فنلاند است
اگر دیدید که کنار هر غذایی شير به عنوان نوشیدنی سرو می کنند اصلاً تعجب نکنبد شما در فنلاند هستید
اگر یادتان رفت که قبل از اینکه بروید دوستتان را ببینید با او تماس بگیرید و آن هم در را برایتان باز نکرد تعجب نکنید اینجا فنلاند است

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, April 17, 2006

تقسیم بندی جدید

با اینکه اروپایی خیلی هاشون به دین به عنوان یک امر شخصی و جدا از سیاست اعتقاد دارند اما وقتی می خواهند خاورمیانه ایها را معرفی کنند می گویند که آنها مسلمون هستند. در آن موقع دیگر ملیت طرف مفهوم پیدا نمی کند و عرب و غیرعرب همه به عنوان مسلمان شناخته می شوند و این مسلمانان هستند که در مقابل آنها هستند نه یک ملت خاص. برداشت من این است با اینکه خواص و روشنفکرها ی دو طرف سعی می کنند که این مفهوم جدایی ملتها و مردم را بر حسب دین را منسوخ کنند عوام مردم دارند به سمتش می روند و بر اساس آن تقسیم بندیهاشون را انجام می دهند. این جوری که به نظر می رسد نظریه برخورد تمدنها دارد با سرعت عجیبی به یک ایدئولوژی مردم عادی تبدیل می شود. اگر اینجوری پیش برود روزهای آینده روزهای امیدوار کننده ای نخواهد بود

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

واتیکان


نمایی از کلیسای جامع واتیکان در شب

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, April 15, 2006

ماندن یا برگشتن

وقتی که می آیی اینجا شاید اوائل این مسئله برایت زیاد مهم نباشد و شاید هم اصلاً بهش فکر نکرده باشی ولی وقتی جلو میری و به زمان اتمام کارت نزدیک می شوی این مسئله برایت مهم می شود و فکرت را مشغول می کند. بعضی موقعها می گویی به هر حال من اگر بهترین کار و موقعیت را داشته باشم به هر حال یک خارجی ام. می گد خوب حالا برگردی مملکت خودت مگر آنجا بیشترحسابت می کنند؟ می گی که با فرهنگشون نمی تونی بسازی نمی تونی داخل جمعشون بشی. می گوید که حالا فرض کن تهران تو آپارتمان زندگی می کردی کسی می آمد در خونه ات را بزند و بپرسد زنده ای یا نه؟ تازه آنجا هم جمعی که باهاشون بودی محدود بود
می گی که دوست نداری وقتی می ری مسافرت و پاسپورتت را نشون می دی یارو اخم کند و بیشتر از همه علافت کند. می گوید مگر تو ایران تو اداره، دانشگاه، تو اداره پلیس کم کوچیکت نمی کنند؟
می گم ببین اصلاً بحث فایده ندارد می گم اگر جهنم هم باشد مملکت خودم است. می گد بابا داری حسابی احساسی برخورد می کنی بحث با تو فایده ندارد
ادامه دارد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

برنامه هندی- پاکستانیها

روز چهارشنبه عصر بچه های هندی و پاکستانی یک برنامه آشنایی با فرهنگ شبه قاره گذاشته بودند. اولین چیزی که نظرها را جذب می کرد این بود که دو کشور رقیب و در واقع یک جور متخاصم آمده اند و با هم یک برنامه را برگزار می کنند. در آخر برنامه یک فرصتی پیش آمد و در مورد این موضوع صحبت شد.مجری برنامه حرف جالبی می زد می گفت ما مردم عادی (هندی یا پاکستانی)هیچ وقت خودمان را جدا از هم نمی دونیم و شاید این در واقع سیاستمداران هستند که دوست دارند ما را جدا ببینند. من فکرمی کردم که این فقط ایده گوینده است ولی آن 20 نفری که آنجا بودند همگی به نحوی این حرف را تایید می کردند
این برنامه های آشنایی با ملل و فرهنگها خیلی جالب است کلی به اطلاعات آدم اضافه می کند. مثلاً من فهمیدم که تو هند 12 زبان رسمی وجود دارد و 112 لهجه محلی و اینکه هندی و انگلیسی زبانی است که مردم مناطق مختلف با هم ارتباط برقرار می کنند. مچری مراسم یک لغت جالب برای توصیف هند به کار می برد می گفت ما سرزمین تنوع هستیم .تنوع از لحاظ زبان، مردم، دین و فرهنگ. واقعاً هم راست می گفت از آن تعدادی که آنجا بودند هر کدام از یک قسمت هند آمده بودند که زبان و فرهنگ هرکدامشان با هم فرق می کرد. اینکه تو فارسی می گوییم سرزمین هفتاد و دو ملت واقعاً هم همینجوری است. یک نکته دیگر هم که آن روز متوجه شدم شباهت زبان اردو با فارسی بود. به طوری که بچه های پاکستانی می گفتند بین 50 تا 55 درصد لغتهای اردو از عربی و فارسی آمده.یکیشون می گفت اگر شماها آروم صحبت کنید من می توانم بیشتر حرفهاتون را بفهم. واقعاً جالب است من 26 سال تو ابران زندگی کرده بودم ولی اینجا تازه یک سری اطلاعات در مورد کشور همسایه به دست آورده ام

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Friday, April 07, 2006

دانشگاه ما


تو پست قبلی در مورد برف نوشته بودم ولی خوب همیشه اینجا برفی نیست و ماه های خوبی هم هست. عکس روبه رو عکس دانشگاه است که من آنرا از سایت یک کنفرانس برداشتم ولی خوب با اینکه زیرنویس کنفرانس را دارد ولی هنوز جالب است. تابستان اینجا واقعاً زیباست

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باز هم برف

از پریروز خوشحال بودیم که بعد از 4 ماه بالاخره دما رفته بالای صفر و زمستان تمام شده ولی خوب امروز دوباره هوا حال گیری کرد و برف آمد. چه حسی بدی است که منتظر آفتاب باشی و برف بیاید. چند روز پیش که داشتم سایت دانشگاه شریف را نگاه می کردم عکسی ازدرختی که شکوفه کرده بود گذاشته بودند کلی دلم هوای شکوفه های بهاری را کرده. اینجا بهار خیلی کوتاه است و تنها دو هفته طول کشد و طی این مدت همه چیز یک دفعه سبز می شود. این را به یکی از بچه ها که از انگلیس آمده تو آزمایشگاه ما گفتم. باورش نمی شد. می گفت چه شکلی امکانش است که این همه برف توی چند روزآب بشود. ولی وقتی دیروز بهش نشون دادم چطور برف جاده ها فقط با همین دو روز گرم شدن آب شده ديگر باورش شده بود. اینجا وقتی برفها آب می شود باز هم زمین برای دوچرخه سورای مناسب نیست آنهم به خاطر شنهایی است که تو زمستان روی برفها ریخته بودند. یک لایه چند سانتی از شن روی زمین باقی می موند که راه رفتن و دوچرخه سواری را مشکل می کند

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Tuesday, April 04, 2006

وبلاگ من

می خواستم به مناسبت سالگرد وبلاگ درست در همان روزکه شروع به نوشتن کردم بنویسم ولی خوب حسابی گرفتار شدم. هماهنگی برنامه سال نو بعد هم سفر به سوئد و در کنار آن کار کردن تو آزمایشگاه تا 10 شب حسابی وقت و حسم را گرفته بود. این گرفتاریها بود تا دیروز .که آنهم مشغول جواب دادن به ایمیلهای تبریک سال نو بودم. به هر حال می خواستم بگم که یک سال از زمانی که تصمیم گرفتم بنویسم گذشته. در این مدت کم و بیش به طور متوسط هفته ای یک مطلب نوشته ام. این نوشتن را برای این شروع کرده بودم که می خواستم یک جورهایی تجربیات اینجا را با بقیه بگم ولی خوب در کنار حوادث اینجا بعضی موقعها از دل خودم هم صحبت کرده بودم. اگر چه قرارم این نبود از اول ولی خوب بعضی موقعها نوشتن در وبلاگ بهترین راه حلم بود. نوشتن باعث می شد که بتوانم فکرم را متمرکز کنم و به یاد آورم که زندگی چیزی غیر از روزانگی هم است. چیزهایی است برای فکر کردن و یاد گرفتن
امیدورام که در آغاز سال دوم نوشتن بتونم به صورت مرتبتر مطالبم را بنویسم. تو این مدت وقتی که آمار سایت را نگاه می کردم برایم امیدوار کننده بود بعضی ها بودند با اینکه نمی شناختمشان به صورت مداوم پیگیر بوده اند. من بعضی موقعها شرمنده شان می شدم که چند بار پشت سر هم سر می زدند بدون اینکه مطلب جدیدی ببینند به هر حال سر زدن شماها یک جور دلگرمی بود برای من و چیزی بود که باعث می شد من به نوشتن ادامه بدهم. جا دارد در اینجا از همه شماها تشکر کنم که در این یکسال همراه من بودید.منظر نظرات شما برای پستهایم هم هستم

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin